مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند .

 

 قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند .

 

 لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .

 

مارها رفتند و لک لک ها گرسنه ماندند

 

 و شروع کردند به خوردن قورباغه ها .

 

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند .

 

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند .

 

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند .

 

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده بودند که برای خورده شدن به دنیا می آیند .

 

 تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی ماند.

 

 اینکه نمی دانستند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!