سلام ای مشرق نورانی عشق  

سلام ای زیبای هشتم عشق  

سلام ای تک ستاره آسمان ها و زمین 

 امروز دلم را به یادت چراغانی کرده ام شاید  

که بتوانم در این هوای بارانی دلم را شسته وتو را بیابم  

چشمانم در مقابل گنبد زیبای طلایت استقامت تماشا ندارد 

 به لرزه می افتد پلک هایم در مقابل این عظمت بلند و پرشکوه پنجره فولاد آه پنجره فولاد...  

ای مهربان ترین مهربان مجذوب کن قلبم را به سمت مشرق عشق 

 عظمت نورانی گنبدت زیباترین طلوعی است که در تمام عمرم به چشم دیده ام  

تن سرد و خموشم گرمی نگاهت را می طلبد 

 پناهم ده به این گرمی 

 آتش عشقت را در من شعله ور کن 

 در این بیابان تاریک همچون موسی در طور سینا راهنمایم باش 

 من غریبم غریب عشق ای قریب تو پناهم باش 

 چه کسی گفته که خورشید فقط در آسمان می درخشد  

مگر نه که تو خورشید را روی زمین نشانیده ای ای 

 سخاوت چشمانت از خورشید نرم تر  

ای که دم مسیحایی ات از عیسی گرم تر 

 ای که اعجازت بر تن صدها بیمار گرمی بخش 

 طلوع دوباره ات را محتاجم 

 شعله ای برکن وجودم را پرشراره کن  

آتش عشقت را بر جانم بدوان  

دیرگاهی است انتظارش را می کشم  

عمری را در انتظارش دویده ام  

خوب می دانم خوب می دانم  

جود و بخشش در خاندانت موروثی است 

 سالها در خونتان جاری است 

 انگار تمامی ندارد این دریای بی کران احسان 

 رضا جان سر عصیانی من عجب شور و نوایی دارد  

جز به خلوت حرمت محرمی نمی یابد 

 چه شکوهی دارد دو رکعت نماز عشق به هوای نگاه تو  

نگاه تو که برایم از هر چیزی بالا تر است 

 نگاه تو که از همه نگاه ها گیرا تر است 

 چشمان تو را می طلبد این دل پر درد و خسته من 

 چقدر حرف زیاد است آنگاه که به تو نزدیک می شوم 

 اما خلوتم با تو چه سکوت عجیبی را می طلبد 

 چه سکوتی است چه خلوتی عجیب چه معنویتی دارد این آستان پر از نور و طلا 

 چه عظمتی است وقتی زائرانت با چشمانی پر از آه می آیند  

مگر می شود کسی پا در آستان بگذارد و نگرید 

 مگر می شود در مقابل سرچشمه خوبی ها سر تعظیم فرود نیاورد 

 می دانم آنکه با تو همراه است عالمی را در آغوش خود گنجانده است 

 چه کسی می گوید در شب خورشید نمی درخشد 

 به گمانم آنها تا کنون به عظمت خورشید خراسان پی نبرده اند 

 تو آفتابی هستی در آسمان دل تمامی زائران  

تو آن عظمتی هستی که در آسمان ذهن نمی گنجی 

 ماه نورانی شب های سیاه عمر من 

 تو فرزند همان یاس کبودی 

 تو نوگل ان مادری هستی که عشق را جز با خدا قسمت ننمود  

مادرت آیینه تمام بود یاس بود کوثر جاری در آسمان و زمین 

 همه می گویند فاطمه خورشید بود 

 تمام عظمت خورشید در بزرگی اوست  

من می گویم او ستاره بود 

 کوچک اما بزرگ 

 و به قول آن دوست شاعرم "فاطمه فاطمه بود" 

 من تو را با تمام لحظه های عاشقی دوست دارم 

 تو ای گوشه نشین بین الحرمین  

اکنون در کدامین سمت از حرم پرنور رضا نشته ای به چه می اندیشی؟